تبليغاتX
††     اینجا شهر بندگان سکوت است    ††
† †  اینجا شهر نوشته های بی معنی شاید هم پر معنی است  † †


سكوتي سهمگين بر اين شهر نقش بسته

دلهرهاي عجيب ميان سكوت ....

درها از پس هم بسته مي شوند ...

نفس ها مي ميرند ...

اينان كيستند ...

چرا هيچ يك را نمي شناسم ...!

نقابي از پس نقابي ديگر...

ديگر مي ترسم بگويم عاشقم ...

+ دست نوشته های الهه تاریکی  سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 15:11  توسط یاشا | 

 سياهي و غربت و تنهايي باز مي گردد

در جادهايي بدون يک چراغ روشن ..

درتاريکي مطلق سايه ها

و ازادي مبهم پرنده ها ...

حال در اسمان دلتنگي پرنده اي سياه پر مي کشد ...

که جز شومي و بدنامي

قصه اي ندارد ...

اري تاريکي وجودم دوباره زبانه ميکشد

اتش عشق سکوت در قلب گنديده ام زبانه مي کشد ...

اما اينبار خوش رنگ و زيبا نيست ...

سياه و نکبت بار

الهه تاريکي جان دوباره براي مردن مي گيرد ...

مرگ و مرگ و مرگ  ....

 

         Die Die Die               

+ دست نوشته های الهه تاریکی  جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 16:46  توسط یاشا | 

+ دست نوشته های الهه تاریکی  جمعه هشتم مهر 1384ساعت 18:19  توسط یاشا | 

الهه تاریکی

+ دست نوشته های الهه تاریکی  شنبه دوم مهر 1384ساعت 14:41  توسط یاشا | 
 

اسمان جاي مرده دلان بي كسان نيست ...

اسمان نواي عاشقان بي تدبير نيست ...

اسمان ابي بي درد نيست ...

اسمان ....

اسمان خداي سكوت هر لحظه من است ...

اسمان جايگاه دل تنگي هاي من است ...

اسمان پيوندگاه من و توست ...

اسمان مال من و توست ...!



+ دست نوشته های الهه تاریکی  شنبه دوم مهر 1384ساعت 12:50  توسط یاشا | 
 
http://salar2.persianbblog.com