تبليغاتX
††     اینجا شهر بندگان سکوت است    ††
† †  اینجا شهر نوشته های بی معنی شاید هم پر معنی است  † †

 

 

 ميگويم از زمستان مي خوانم

از مرده هاي متحرك چون من

از خوابهاي پوشالي چون تو

و در انتظار بهار باور

زير تازيانه هاي سهمگين اسمان

محاكمه ميشوم

بزن اي شلاق اسمان

بزن بر سر و صورتم ...

مي خواهم از تو تازه شوم ...

پناهگاهي ندارم جز خيال يك چتر ...

خالي , اما پر از رويايم...

+ دست نوشته های الهه تاریکی  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 12:23  توسط یاشا | 

 

این پریشانی که میبینی ...

از اسمان نیست ....

از خشم بادهای سکوت است...

که در بی کسی زمین ...

بر پیکر لخت درخت ها تازیانه می زند ...

 فصل بدبختی

شروع شده است ....

اینجا مردم ورق پارهای اشفتگیشان را می خوانند ...

نه افسانه های عاشقی ...!

 

این شعر و چون خیلی دوست دارم نظر سنجی نمیذارم ولی اگه دوست داشتید برای شعرهای پایینی بنویسید ...!

 † † با تشکر الهه تاریکی  † †

+ دست نوشته های الهه تاریکی  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 23:58  توسط یاشا | 

دلم ترنه اي مي سرايد از جنس اشك ....

لبهايم ترانه خواني مي كنند با سكوت ...

چشمهايم هم اواز ابرهاي سياهند ...

دلم ...

دلم به تاريكي اعماق چاه بي نوري است ...

كه مزه اب را دروزن خود احساس نمي كند ...

شبم همچون درختي كه از برگهايش جدا مي شود ...

باراني است ..

ارزوهايم به اين سادگي دست نيافتني است ..

دلم ترانه مي گويد ...

لبهايم ميخوانند ...

چشمهايم هم صدا مي شوند ...

دلم ارام نميشود ...

شبم براي اين سياهي اشك ميريزد...

و ارزوهايم از اسمان روياهايم پر مي كشند ...!



+ دست نوشته های الهه تاریکی  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 14:51  توسط یاشا | 
 
http://salar2.persianbblog.com