تبليغاتX
††     اینجا شهر بندگان سکوت است    ††
† †  اینجا شهر نوشته های بی معنی شاید هم پر معنی است  † †

+ دست نوشته های الهه تاریکی  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 23:51  توسط یاشا | 

چرا در افکارمان

ما خدا و قوانینش را انکار می کنیم

با نیروی تمام با او مقابله می کنیم

با نیروی سیاهی به صلیب کشیده شده

برای همیشه در ذهنمان فراموش شده

محرابهای مقدس را نابود خواهیم کرد

 

تا زمانی که خاکسترهای درد را ببینیم

مصلوب ساختن

چرا؟

ما به دنیا تنفرمان را نشان می دهیم

کشیشان اخرین ازارشان را می رسانند

به کلیساها تف می اندازیم ما یک الگو داریم

عذاب سیاهی را حس خواهی کرد

انسانیت به انتحار می رود

مسیح

واعظ خوبی زیبایی

فساد و ناپاکی بر طرف می شود

بوسیله یک شکرگذاری ساده

 

گروه سپولترا

 

 

+ دست نوشته های الهه تاریکی  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 9:14  توسط یاشا | 


مي روم خسته و افسرده و زار

سوي منزلگه ويرانه خويش

به خدا مي برم از شهر شما

دل شوريده و ديوانه خويش

مي برم تا كه در آن نقطه دور

شستشويش دهم از رنگ نگاه

شستشويش دهم از لكه عشق

زين همه خواهش بيجا و تباه

مي برم تا ز تو دورش سازم

ز تو اي جلوه اميد حال

مي برم زنده بگورش سازم

تا از اين پس نكند باد وصال

ناله مي لرزد

مي رقصد اشك

آه بگذار كه بگريزم من

از تو اي چشمه جوشان گناه

شايد آن به كه بپرهيزم من

بخدا غنچه شادي بودم

دست عشق آمد و از شاخم چيد

شعله آه شدم صد افسوس

كه لبم باز بر آن لب نرسيد

عاقبت بند سفر پايم بست

مي روم خنده به لب ‚ خوينن دل

مي روم از دل من دست بدار

اي اميد عبث بي حاصل


+ دست نوشته های الهه تاریکی  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 11:54  توسط یاشا | 

بگذار پرواز كنم ...

اينجا شهر من است ....!!!

بگذار گريه كنم ....!

آخر اين روياي من است ....!!!

 

 

+ دست نوشته های الهه تاریکی  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 2:3  توسط یاشا | 

دلم مي خواهد بنويسم .

از صداي خسته ،اما زيباي شب از وابستگي تنهايي به سكوت و عروج روح وقتي كه

روياها پر مي كشند به سوي ترانه هايي نا تمام تا بي نهايت محدود .

پيش به سوي ارزوها ....

باور حقايق ...

حمله به اسمان روياها براي فردايي كه پيش بيني نميشود

هنوز صبح نشده است ...!؟

 


+ دست نوشته های الهه تاریکی  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 14:33  توسط یاشا | 

+ دست نوشته های الهه تاریکی  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 13:22  توسط یاشا | 
دوستان مهربان این اخرین اپدیت شهر بندگان سکوت بود ....

بندگان سکوت من روز به روز در مردابی فرو می روند ....

پس دیگر نوشتن مرحمی بر زخمهایشان نیست ...

تا فرداها که شاید شاهانه بازگردم ...

خدانگه دار

(چه قدر مغرورم من خدااااااااااااا)

 

 

 

+ دست نوشته های الهه تاریکی  شنبه یکم بهمن 1384ساعت 1:37  توسط یاشا | 
 
http://salar2.persianbblog.com