تبليغاتX
††     اینجا شهر بندگان سکوت است    ††
† †  اینجا شهر نوشته های بی معنی شاید هم پر معنی است  † †
خاطرات هم مي پوسند همانند عاشقانه هايي كه در سراسر سكوت شب هاي بي كسي ام از دلهره هایی نوشتم كه تنها يادگارم بودند از زمان روشنايي چراغهاي محبت اما در اين لحظه تنها ته مانده اي از متروكي مانده كه هر روز با نگاهي بر اسمان حسرت رويا هايش را مي خورد و با اميد به بستن شهر سكوت تنها ارزويش را براوارده كرد و نگذاشت هيچ كس در اين تاريخ مجهول اسير گردد اري پنجره دلواپسي يك خاطره هم بسته مي شود فقط نمي دانم گل هايي پاي پنجره را دگر كه با اشك هايش ابياري خواهد كرد !!!
فصل بهار است !!!
غصه هاي من چه بي شمار است !!!
شروع كردم بهاري را
كه زمستان وجودم است !!!
هر ترانه اش يك زخم
هر شكوفه اش يك خنجر است كه ناباورانه بر بر تنم فرد مي ايد !!!
روزي بود و بهاري كه خوش بود !!!
اين لحظه كه گذشت ديگر گذشت !!!
خاطراتش هم خاكستر شد و رخت بر بست !!!!


+ دست نوشته های الهه تاریکی  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 1:40  توسط یاشا | 

 

در پس  این لحظه های شوم بس چراغی روشن است ...

در پس این شهر سکوت پنجره ای رو به تباهی باز است ...

میدانی با بال شکسته پر کشیدن هنر است !!!

 

+ دست نوشته های الهه تاریکی  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:31  توسط یاشا | 
 
http://salar2.persianbblog.com