تبليغاتX
††     اینجا شهر بندگان سکوت است    ††
† †  اینجا شهر نوشته های بی معنی شاید هم پر معنی است  † †

Empty spaces fill me up with holes
Distant faces with no place left to go
Without you within me I can't find no way
Where I’m going is anybody’s guess


I’ve tried to go on like I never knew you
I’m awake but my world is half asleep
I pray for this heart to be unbroken
But without you all I’m going to be is incomplete


Voices tell me I should carry on
But I am swimming in an ocean all alone
Baby, my baby
It’s written on your face
You still wonder if we made a big mistake


I’ve tried to go on like I never knew you
I’m awake but my world is half asleep
I pray for this heart to be unbroken
But without you all I’m going to be is incomplete


I don’t mean to drag it on, but I can’t seem to let you go
I don’t wanna make you face this world alone
I wanna let you go (alone)


I’ve tried to go on like I never knew you
I’m awake but my world is half asleep
I pray for this heart to be unbroken
But without you all I’m going to be is incomplete


Incomplete

پیشنهاد میدم حتما گوش کنید معنیش نمی کنم چون خیلی ساده اس این و می خونم واسه کسی که توی خونم جریان پیدا کرد !!!


 

+ دست نوشته های الهه تاریکی  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 21:31  توسط یاشا | 

 

پنجره های خواستنم

از ان خواستنی است که نمی خواهد

چشمان گریانم از ان دلی بود

 که میشنید و باور نمی کرد ...

گفتم و گریه کردم

سوختم !

چه شد ...؟؟؟

حال که بر منبر سکوتم

 چه شد ...؟؟؟

 

 

 


+ دست نوشته های الهه تاریکی  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 0:32  توسط یاشا | 
بعد از عمری خاطره یه روز میان بهت می گن فراموشم کن چرا؟؟؟خوب همینش جالبه چون نمیدونم جالبه چون همه عاشقا حس می کنن شاعرن جالبه !!!چون هر کی شکست عشقی می خوره میاد یه وبلاگ می زنه و توش ترانه های عاشقونه می نویسه اقا اون که رفت رفته دیگه دنبالش نگرد . وقتی کنارشی و حس می کنی تنهایی بدون تمومه اون روز اخرین روز تبریک میگم تو باختی چی فکر کردی باختن انقدر قشنگه خیلی شیرینه زنگ می زنی چرا بی وفا شدی زنگ نمی زنی میگه مگه نوبتیه بعدشم اس ام اس میده فراموشم کن خداییش خیلی حال کردم نتونست تو چشام نگاه کنه بگه خوب فراموش می کنم کاره سختی نیست تا اونجایی که تونستم تو دوستیم مایه گذاشتم اما خوب طرف نمی خواد دیگه چی کار کنم من که پرشیا ندارم بابام مایه دار نیست زانتیا هم شبا خواب میبینم عیب نداره بابا دنیا انقدر بزرگه عوضش یه دل دارم دیوونه خیلی قشنگه وقتی بهت میگم عزیزم چرا اینجوری فکر میکنی اگه دوستت نداشتم باهات نمی موندم باشه بابا قبول تو من و دوست داشتی مرسی ممنونم خیلی مچکرم نذاشتی من خودم و خراب کنم تو واقعا اخرشه (چقدر من قدر نشناسم ) ولش مهم نیست منم پیچوند بازم خیالی نیست جاش خیلی وقت بود که خالی بود بازم خالی می مونه دیگه دست من نیست من که کینه و نفرت ندارم خوش باشی بابا هر جای دنیا که هستی با هر کسی که هستی بالاخره قسمت دیگه هر چی کم داشتیم ببخشید رو زمین بهتون بد گذشت ما خاکی بودیم فکر کردیم شما به همین قانعید بازم معذرت می خوایم که اون چیزی نبودیم که شما فکرش و می کردید خوب دیگه یاشا جونم خفه بسه زییاد ور زدی شب همه به خیر ولی فکر کنم ایدیم و بسوزونم دیگه هم چت نکنم بهتر یه دونه از اویزونای چت کم میشه میریم تریپ تلفن هر کی شماره خواست یاد داشت کنه ۰۹۱۲۲۰۶۴۰۵۲۰۰این خط مستقیم منه یادت نره خیلی دوست دارم یاشا جونم ( اخ که چه قده خودم و تحویل گرفتم در ضمن هنوز تصمیمی واسه وبلاگم ندارم اگه دستم به قلم رفت می نویسم اگر هم که نرفت خوب نمی نویسم ولی می دونم اهل شعر کپی کردن نیستم از همه ممنون همه خوش باشید جیگرا تو خوش باشی خانوم خانوما ایشالله خوشبخت باشید تو اسمونا ولی یادتون باشه رو زمین همیشه واسه فرود جا هست منتظرت نمیمونم اما اگه فرود اومدی شاید دوباره دیوونه شدم بازم برات ارزوی موفقیت می کنم برای این که دیگه کم حرف بزنم خداحافظ اینم از قضیه امروز حالا فردا برم سر کلاس ادبیات با استاد یه کل بندازم ببینم چی میشه شاید دوباره شعر گفتم ولی تا این جا می دونم بد جوری دل بسته صادق هدایت شدم نه به خاطر فلسفه پوچیش به خاطر این که حس می کنم می تونم قهرمان داشتانش باشم بگما قهرمان داستاناش همه خوب میمرن منم دوست دارم مخصوصا دوست دارم جای اون مرد نازه داستان تاریک خونه از کتاب سگ ولگرد باشم که یه روزی میشم یا علی فعلا من خیلی دپرسم الانا معلومه نه !؟؟؟

+ دست نوشته های الهه تاریکی  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 22:47  توسط یاشا | 
 
http://salar2.persianbblog.com