![]() |
![]() |
|
| † † اینجا شهر نوشته های بی معنی شاید هم پر معنی است † † |
|
سلام یه سلام دوباره اما این بار از روی صداقت ، دوستي يا صميميت نه غرور كاذب يك مرد . چند وقته فكر هايي روي ذهنم پياده روي مي كنه كه شايد خيلي دوستانه نباشه . بوي پول كه مياد وسط آدمها دست و پاشون رو گم مي كننن و به آرزوهايي مي رسن كه هميشه تو شعله اش توي دل و جونشون زبونه مي كشيده يهو به يه جاهايي مي رن كه شايد هرگز فكرشو نمي كردن . وقتي كه اين اتفاقات شكل مي گيره مردم دو دسته مي شن يا مثل من مي شن ك... كه اصلا فايده نداره و يه جورايي اون پوله هم غيبش مي زنه و مي ره دنبال كارش اما يه سري بر عكس سعي و تلاشي رو كه داشتن بيشتر مي كنن تا به آرزوهايي كه مي خوان حتما برسن . تو اين بحثا من هميشه يه مشكل دارم اونم اينه كه خدايي كه اون بالا جاي حق نشسته چي كار ميكنه ؟ از هر كي كه مي پرسم ميگه : خوب آدمه ناحسابي ايني كه تو مي پرسي جوابش واضحه خدا به دسته دوم نگاه مي كنه ! ولي نمي دونم چرا قانع نمي شم . آخه آدمايي وجود دارند كه يهو بدون اين كه كار خاصي انجام بدن يه پوله قلمبه مي پره وسطه زندگيشون كه اصلا نمي دونن باهاش چي كار كنن . حالا سوالم اينه اين دسته از مردم هم از همون دسته شماره 2 بودن من كه فكر نمي كنم ! جالبيه اين مطلب اينجاست كه يهو دست به كارايي مي زنن كه آدم مغزش مي گ... نمي دونم هنوزم نميدونم چرا اونايي كه هشتشون گروي نهشونه از اين چيزا ندارن ، اگر هم داشته باشن ، سرشون كلاه مي ره و چيزي بهشون نمي رسه . يكي مي گفت : خدا اين آدما رو بيشتر دوست داره به خاطره همينه كه هميشه هشتشون گروي نهشونه . بابام هميشه مي گه : تو زندگي هيچ وقت بالا تر از خودتو نگاه نكن ، هميشه به اون پايينيا فكر كن تا بفهمي كه كجا هستي ! خداييش حرف جالبيه چون هر وقت بهش فكر مي كني دستاتو دراز مي كني و تو يه جمله از ته دل مي گي خدايا شكرت ! مي گما فكر نكنيد اين سريالهاي ماه رمضوني روم تاثير گذاشته و يه جورايي جو زده شدم نه اين حرفا نيست . يه چندروزي بود مغازه بودم يه چيزايي ديدم كه واقعا شاخ در آوردم !(ما مغازه لوازم يدكي پژو داريم) وقتي ديدم يه نفر واسه يه پيچ 100 تومني يه دسته تراول 100000 هزار تومني در آورد و يه دونه از آوناش كه هنوز تا نخورده بود داد دست من و گفت خدمت شما ! يه لحظه سر جام خشكم زد ، مخم سوتي زد كه تا يه هفته هنوزم صداش و مي شنوم . به تته پته افتادم و گفتم شرمنده آقا خرد ندارم ، اصلا بهتره بگم هيچ پولي تو دخل نيست جز پنج تا 100 تومني و دو تا 200 تومني . هيچي گذشت و اون آقا تشريفشون رو از مغازه بردن بيرون و من هر چي فكر كردم نفهميدم كه چي شد اين بود كه خودمو زدم به بيخيالي و شروع كردم تو مغازه قدم زدن هنوز يه ساعت نگذشته بود ، توي همون حال و هوا بودم كه يه آقايي خيلي بد لباس و چركي مركي اومد تو با يه لهجه اي كه معلوم نبود كجايي هست ، گفت : آقا لوازم ... داريد ؟ گفتم : بله چند لحظه الان ميدم خدمتون ، خلاصه اون لوازم ... رو آوردم و يه نگاهي بهش انداخت و يه پكي به سيگارش - كه به نظرم مگنا قرمز مي يومد – زدو گفت چه قد ميشه ؟ گفتم قابل نداره ، بفرماييد و از اين تعارف ها كه مي كنن ولي تا 100 تومن كمتر ميدي صداشون در مياد ، گفتم 1200 تومن ! آقاهه يه نگاه به من كردو بعد آروم دستش رو برد طرف جيبش ، همه جيبهاشو گشت و يه 200 تومني در آورد گذاشت رو ميز و گفت الان بقيه اش رو ميارم واست ، رفت طرف ماشينش ! منم كنجكاويم زد بالا و يه كم زوم كردم ببينم ماشينش چه شكليه كه ديدم بله ، ماشين حاج آقا يه پژوي پرشيا سابق يا پارس فعليه . صندوق و زد بالا و كيفشو برداشتو اومد مغازه ! چشمتون روز بد نبينه در كيف و كه باز كرد من فكم چسبيد به زمين ! دقيقا 10 تا بسته تراول بي زبون اونجا داشتن چشمك مي زدن . خلاصه ايشون لطف كردن و يه دونه از اون پنجاه هزار تومني ها شون و تقديم كردن منم با تجربه اي كه از قبل داشتم ديگه نگفتم نداريم و از اين حرفا سريع پريدم مغازه بغل دستي و خوردش كردم و برگشتم پوله خودم و برداشتم و بقيه اش رو دو دستي تقديم كردم . وقتي كه رفت يه نگاهي به خودم و پسري كه اومده بود تا كارتن خالي هاي مغازه رو ببره نگاه كردم با صداي بلند گفتم : خدايا شكرت ! خلاصه قصه پول و بي پولي داستاني شده كه هر روز به يه نحوي همه ماها باهاش درگيريم . همه ما هم هر روز داريم فكر مي كنيم كه چه كاري راه بندازيم كه توش بيشتر سود داشته باشه . ولي هميشه از قديم گفتن از كم شروع كن تا به زياد برسي !
بالاخره نوشتم اون چيزي رو كه مي خواستم !
|
|
+ دست نوشته های الهه تاریکی
دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 17:7 توسط یاشا |
|
|
FiRSt PaGe YaSHa |
| aBout Me |
الهه تاریکی ‡ متولد اردبیهشت ‡ مجنون سابق و فعلی
|
| پیوندهای روزانه |
|
خاکستری قهوه در ایران و خواص آن آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|